
همدم همیشگی من
کاش کاری می فرمودی دشوار و ناممکن٬ که من به خاطر تو سهل و ممکنش می کردم...
کاش چیزی می خواستی مطلقا نایاب٬ که من به خاطر تو آن را به دنیای یافته ها می آوردم...
کاش می توانستم همچون خوب ترین دلقکان جهان٬ تورا سخت و طولانی و عمیق بخندانم...
کاش می توانستم همچون مهربانترین مادران٬ رد اشک را از گونه هایت بزدایم...
کاش نامه یی بودم٬ حتی یکبار٬ با خوب ترین اخبار...
کاش بالشی بودم٬ نرم٬ برای لحظه های سنگین خستگی هایت...
کاش... ای کاش که اشاره ای داشتی٬ امری داشتی٬ نیازی داشتی٬ رویای دور و درازی داشتی
که من با تمام خستگی هایم می توانستم آن را انجام دهم.
همراه همدل من
با من سخن بگو...
عشق ما هرگز قدیمی نمی شود و خود ما هرگز کهنه نخواهیم شد.
بشنو بهار جاودانی دلم
بشنو صدای دلی نا آرام که لحظه لحظه برای دیدن چشمهایت قرار ندارد.
عزیز من٬ همیشه عزیز من
من اگر کوچم !
اگر خردم !
اگر ناچیزم !
می دانم که ارزش آن همه مهربانی و نجابت تو را ندارم...
اما بدان با یک دل به قدر هزاران دل عاشق به پیش تو فرستاده شدم.
همگام من در این سفر پرخاطره پر مخاطره!
باور کن هیچ چیزی به قدر لبخند تو روح و جان مرا آرام نخواهد کرد.
پس لبخند بزن.
برای روح نا آرامم لبخند بزن...
نوشته شده توسط شیدا در ساعت 18:42 موضوع | لینک ثابت

هر روز با طلوع خورشید٬ آن زمان که چشمان تو باز می شود٬ عشق هم در چشمانت طلوع می کند و این است آغاز روزی دیگر از زندگی عاشقانه و بی نظیرمان.
و این است آغاز من آغاز دوباره من بودن تو...
دست هایمان در هم گره خورده تارو پود قلبمان در هم تنیده٬ چشمهایمان تنها خیره به چشم های هم است.
و هیچکس در بین مانیست و تا آخر هم نخواهد بود. و این اعجاز عشق است.
تا بیکران ها دور فرسنگ ها فاصله اما بی نهایت نزدیک.
تا به حال به صدای قلبم گوش داده ای؟
دیده که با قلبت هم ضربان شده است؟
آری این دل درون این سینه پر از خون تنها و تنها برای تو می تپد.
دیده ای که دستان سرد من دیگر چقدر گرم شده است؟
آری این گرمای بودن توست.
آیا اینها نامش چیزی جز عشق است؟
آیا عشق تمام شدنی است؟
آیا عشق با دور شدن کمرنگ می شود؟
آیا نام معشوق از سینه عاشق پاک می شود؟
و آیا انسان دوبار هم عاشق می شود؟
دیدی...
ما تا همیشه با هم٬ در کنار هم٬ و برای هم خواهیم بود.
پس دستانم را هیچگاه رها مکن...
نوشته شده توسط شیدا در ساعت 19:43 موضوع | لینک ثابت
هرچی فکر کردم هی چی یادم نیومد واسه نوشتن. مغزم هنگ کرده. از طرفیم می خواستم که وبلاگم رو آپ کنم. به خاطر همین تصمیم گرفتم یه چند تا کلمه بذارم. خودم هرچی به ذهنم رسید براش بنویسم. دوست دارم شما هم برای اون کلمه ها نظرتون رو بنویسید. نام: شیدای تو متولد: آبان شهر: تهران عشق: فقط یک نفر. تو! رویا: رسیدن به تو آرزو: رویای محال فریاد: عاشقتـــــــــــــــــــــــــــــــم رقیب: داشتنش خیلی وحشتناکه! خدا: همه زندگیم قلب: مال تو چشم:فقط چشمان تو اونم وقتی تو چشمای من نگاه می کنی. جرم: اعتیاد به تو یه جمله: دیدن دوباره تو فقط تو خواب و خیاله! گذشت از عشق: اجبار... بگذر زمن ای آشنا چون از تو من دیگر گذشتم...! شعر:بگذار خود را گم کنم در عشق. در عشق... بگذار از این ره بگذرم با دوست. با دوست... تولد: آغاز تلخی ها و تو: فرشته مهربون من
نوشته شده توسط شیدا در ساعت 12:11 موضوع | لینک ثابت

امان از دلتنگی های گاه و بیگاهم
قدر لحظه های بودنت را خیلی دیر فهمیدم
وقتی که دیگرنبودی تا روبرویم بنشینی و من نگاهم را به عمق نگاهت بدوزم.
وااای وقتی نگاهم می کردی...
"تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت"
ای کاش تمامی ثانیه های دنیا در مقابل تو می گذشت.
روبروی هم...
خیره در چشمان هم و ...
ای کاش تمامی ثانیه های دنیا در آغوش گرم تو می گذشت.
امان از دلتنگی های گاه و بیگاهم
وجودم سرشار از دلتنگی برای یک لحظه نگاه توست
قشنگترین نغمه زندگیم صدای قلبی است که به خاطر قلب سرشار از عشق تو می تپد.
قشنگترین لحظه زندگیم هنگامی است که نام مرا صدا می کنی. وقتی من را از آن خود می دانی.
قشنگترین اتفاق زندگیم هنگامیست که چشمانم را بر چشمان فریبایت می دوزم.
بهترین اتفاق سرنوشت من آن هنگام بود که خدا نام تو را در دفتر سرنوشت من نوشت
و چه زیبا نامی نوشت...
وقتی تورا برای من آفرید
مراقبت بود تا برای من همیشه بمانی
وقتی حواسش به تو بود تا عاشق نشوی تا قلبت فقط برای من رشد کند.
و وقتی تورا سر راه زندگی من قرار داد.
و حالا عشق تو...
یاد تو...
تنها بهانه زیستن من است.
و رویای زیبای تو تنها امید برای آینده...
همیشه با من باش و برای من
همیشه دوستم داشته باش تا زنده باشم
همیشه نامم را بلند بخوان تا از صدای زیبایت سرمست شوم.
همیشه وجودم را از آن خود بدان
زیرا من در وجود تو غرق شدم و تو چون موجی عظیم
سراسر احساس من را احاطه کردی.
بهار جاودانی من !
زیباترین خلقت خدا !
مهربانترین عاشق !
شیدای بی تاب تو همیشه با تو خواهد ماند و همیشه تو را دوست خواهد داشت.
با من بمان و برای من...
نوشته شده توسط شیدا در ساعت 12:27 موضوع | لینک ثابت

این بهترین کار است
گریستن در خلوت...
در هنگام تنهایی!
این کار است که جسم و روح مرا از پر هم سبک تر می کند.
و یادآوری خاطرات با شکوهمان
خاطراتی آرام و عاشقانه
و تکرارصحنه ای زیبا
آن هنگام که دستم را آرام و بی صدا گرفتی٬ انگشتانت را در انگشتانم قفل کردی و ...
آن روز احساس کردم که برقی از انگشتان تو بر دستم می جهد و حرکت می کند٬ به سراسر تن تا قلب می رود و روح مرا می لرزاند.
نمی دانی وقتی با تو هستم در امتداد سکوتی شیرین٬ سکوتی سرشار از آرزوی یاقتن بهترین کلام٬ از این سایه به آن سایه کوچیدن چه لذتی دارد.
تکرار خاطرات زیبایمان مرا مسرور می کند. و من سرمست آن هنگام که شیرینیه لبهایت را به یاد می آورم.
یادم می آید ما زندگی زیبایمان را به حال خویش سپردیم!
و بعد از مدتی غمگینانه دیدیم که زندگی شیرینمان به راهی می رود که دلخواه ما نیست و هیچ شباهتی به آنچه ما می خواهیم ندارد.
اما من تلاش می کنم.
من هر روز برای بازگشت به زندگی کوچک دونفره مان تلاش می کنم.
زیرا
نوشته شده توسط شیدا در ساعت 13:45 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

در آنجای كه آن ققنوس آتش می زند خود را
پس از آنجا كجا ققنوس بال افشان كند
در آتشی دیگر
خوشا مرگی دگر
با آرزوی زایشی دیگر
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
