|
ستاره ها رو خط نزن پایان جشن گریه شو. راهم بده به آسمون بی من نرو... با من بمون! دستاتو می گیرم نرو من بی تو می میرم نرو... تنها میشم بی تو نرو عاشق تر از این شو... نرو! بی من نرو... با من بمون! مرا ای محبوب ترین محبوبان من... ای عشق رویایی من اینک از تو جدا می کنند. اما تو صبور باش ای خاک که مرا به تو باز پسم می دهند...
سلام... دیگر حرفی برای گفتن نیست! دیگرجایی برای ماندن نیست! دیگر باید رفت...! چون انگیزه ای برای نوشتن نیست! دیگه هیچ انگیزه ای ندارم بنویسم. قلمم دل به کاغذ نمی ده. فقط می تونم بگم حلالم کنید. . . . پایان لحظه های دلخوشی فرا رسیده... اینک باید تنها گریست... دیگر هیچ کس به فریادت نمی رسد!
+ نوشته شده در 11:3 توسط شیدا |
به تاریخ 1/1/1: ((من عاشق تو هستم من عاشق تو هستم من _ عاشق تو هستم...)) صدها سال بعد: شاید به یاد نمی آوری که برای نخستین بار٬ در چه زمان و در کدامین لحظه به فریاد گفتم ((من عاشق تو هستم.)) دیگر نیازی نیست به یاد آوری دیگر گذشته است دیگر٬بسی گذشته است. اما قبولم کن! قبولم کن٬ به گونه عاشقی که بجز عشق. هیچ چیزندارد و باورم کن همچون گیاهی از عشق٬روییدنی از عشق٬ بودنی از عشق. و پناهم بده ای محبوب! امروز مرا آزار می دهند و نمی دانند که این جان و تن آزاردیدن به خاطر عشق تو را تا چه حد دوست می دارد. کاش این چند خط که به رسم یادگاری می نویسم روزگاری در دست های تو باشد و تو بخوانی و بدانی که هنوز٬ هنوز٬ هنوز هم عاشق تو هستم من زنده ام. اما اگر روزی نبودم بدان که مرگ این همیشه عاشق چیزی بجز تبلور عشق نیست... ۷ آبان روزیه که... نمیگم خودتون حدس بزنید. فقط یه کیک میدم هرکی میاد بخوره! بفرمایید. و ممنونم از دوستای گلم که برای من تولد گرفتند. سام عزیزم: http://www.zakhmitarin.blogfa.com به سایت سام حتما سر بزنید. و احسان: http://www.khakestare-arezu.blogfa.com/ اینم ببینید بد نیست احسان بهم داده خیلی خوشگله: http://www.persianyas.com/YASOld/Birthday/Birthday.htm و همینطور امید عزیز http://www.kingoftherock.blogfa.com/ + نوشته شده در 12:54 توسط شیدا |
من ترانه ای بی نقص هستم مرا بر لبانت جاری کن تا صدای زیبایت طنین لحظه های بی کسیم را بر رسوایی قلب سرگردانم بیاویزد. من ترانه ای بی نقص هستم مرا در تپش لحظه های بی انتهای بی گذر جاری مکن تا ترانه ای باشم برای حضورتو مرا رها مکن تا با تو باشم از آغاز تا پایان من ترانه ای بی نقص هستم مرا بر جویبار لحظه ها جاری ساز تا روشنایی عشق بی انتهایم را بر تو ببخشایم من ترانه ای بی نقص هستم من را بلند بخوان + نوشته شده در 20:12 توسط شیدا |
سکانس اول: صبح است و من به قدر تمام ثانیه های زندگی به تو محتاجم به وجود سرشار از محبت تو برای لحظه ای آرام گرفتن تا پایان عمر... چشمهایم را به چشمان نگرانت می دوزم و بی درنگ با نگاهت اوج می گیرم. اما چه سخت است پرواز وقتی خودم خوب می دانم بال و پری ندارم! سکانس دوم: ظهر است و چه زیباست وقتی خورشید رقص نورش را با صدای موذن هماهنگ می کند. دلم برایت تنگ می شود و تو نیستی. نمی دانم کجایی! اما خوب می دانم هرجا که باشی خاطرت پیش من است و من با یادت آرامش دارم. چقدر صدای نیایش پرندگان پشت پنجره را دوست دارم من هم با آنها به نیایش می پردازم و از خدای مهربانم فقط تو را می خواهم سکانس سوم: نمی دانم کی! هنوز نیامدی و من دلم برایت تنگ شده! و حالا دیگر یادآوری خاطراتم آرامم نمی کند. چهره مهربانت لحظه ای از ذهنم دور نمی شود. تنها پناهگاهم عکسی است که در دفتر خاطرات ذهنم دارم. چه مستانه نگاهم می کردی وقتی می گفتم دوستت دارم نمی دانم تا کدامین روز با تو خواهم بود. و بعد از تو تا کدامین روز بی تو خواهم مرد! اما خوب می دانم اگر تکیه گاهی برلحظه های رنجیدگی خاطرت بودم اگر با نگاهم چشمهای مهربانت را نوازش کردم اگر سخت وطاقت فرسا دوریت را تحمل کردم اگر قلبم را به قلبت سپردم واگر بی مهابا فریاد زدم که عاشقم فقط یک دلیل داشت. همه وجود من از آن توست چون دوستت دارم... + نوشته شده در 21:59 توسط شیدا |
همدم همیشگی من کاش کاری می فرمودی دشوار و ناممکن٬ که من به خاطر تو سهل و ممکنش می کردم... کاش چیزی می خواستی مطلقا نایاب٬ که من به خاطر تو آن را به دنیای یافته ها می آوردم... کاش می توانستم همچون خوب ترین دلقکان جهان٬ تورا سخت و طولانی و عمیق بخندانم... کاش می توانستم همچون مهربانترین مادران٬ رد اشک را از گونه هایت بزدایم... کاش نامه یی بودم٬ حتی یکبار٬ با خوب ترین اخبار... کاش بالشی بودم٬ نرم٬ برای لحظه های سنگین خستگی هایت... کاش... ای کاش که اشاره ای داشتی٬ امری داشتی٬ نیازی داشتی٬ رویای دور و درازی داشتی که من با تمام خستگی هایم می توانستم آن را انجام دهم. همراه همدل من با من سخن بگو... عشق ما هرگز قدیمی نمی شود و خود ما هرگز کهنه نخواهیم شد. بشنو بهار جاودانی دلم بشنو صدای دلی نا آرام که لحظه لحظه برای دیدن چشمهایت قرار ندارد. عزیز من٬ همیشه عزیز من من اگر کوچکم ! اگر خردم ! اگر ناچیزم ! می دانم که ارزش آن همه مهربانی و نجابت تو را ندارم... اما بدان با یک دل به قدر هزاران دل عاشق به پیش تو فرستاده شدم. همگام من در این سفر پرخاطره پر مخاطره! باور کن هیچ چیزی به قدر لبخند تو روح و جان مرا آرام نخواهد کرد. پس لبخند بزن. برای روح نا آرامم لبخند بزن + نوشته شده در 18:42 توسط شیدا |
|
| ||||||