|
این بهترین کار است گریستن در خلوت... در هنگام تنهایی! این کار است که جسم و روح مرا از پر هم سبک تر می کند. و یادآوری خاطرات با شکوهمان خاطراتی آرام و عاشقانه و تکرارصحنه ای زیبا آن هنگام که دستم را آرام و بی صدا گرفتی٬ انگشتانت را در انگشتانم قفل کردی و ... آن روز احساس کردم که برقی از انگشتان تو بر دستم می جهد و حرکت می کند٬ به سراسر تن تا قلب می رود و روح مرا می لرزاند. نمی دانی وقتی با تو هستم در امتداد سکوتی شیرین٬ سکوتی سرشار از آرزوی یاقتن بهترین کلام٬ از این سایه به آن سایه کوچیدن چه لذتی دارد. تکرار خاطرات زیبایمان مرا مسرور می کند. و من سرمست آن هنگام که شیرینیه لبهایت را به یاد می آورم. یادم می آید ما زندگی زیبایمان را به حال خویش سپردیم! و بعد از مدتی غمگینانه دیدیم که زندگی شیرینمان به راهی می رود که دلخواه ما نیست و هیچ شباهتی به آنچه ما می خواهیم ندارد. اما من تلاش می کنم. من هر روز برای بازگشت به زندگی کوچک دونفره مان تلاش می کنم. زیرا + نوشته شده در 13:45 توسط شیدا |
فاطمه دارد می رود... فاطمه دارد می رود و کاری از دست هیچکس بر نمی آید... مویه های نیمه شب علی........................................ . . داشتم می نوشتم که جوهر خودکارم بعد از نوشتن علی تموم شد. دیگه کلمه ای نتونستم بنویسم. حس خیلی بدی بهم دست داد. احساسم این بود که شاید فاطمه راضی نیست من گنه کار چیزی ازش بنویسم. من لایق نوشتن در مورد این بانوی بزرگوار نیستم... من اینقدر کوچکم. خدایا قسم به ناله های این چند شب علی کمکم کن کاری کنم که فاطمه از من راضی باشه. . . . . دوباره شب شد و سر درد دارم بمیرم باز مادر درد دارد پس از فصلی پر از غم یک سخن گفت عزیزم زخم بستر درد دارد نباید دست زد بر عضوهایش که آیه آیه کوثر درد دارد شبی اهی کشید و زیر لب گفت خدایا مرگ کمتر درد دارد من از گودی چشمانش گرفتم که زخم دیده تر درد دارد حسن تب دارد و در خواب گوید مزن سیلی، ستمگر درد دارد پریشان باش ای گیسو چو بختم که دیگر دست مادر درد دارد + نوشته شده در 11:32 توسط شیدا |
من و تو هر روز و هر روز با هر صبح و سلام شروعی نو را آغاز می کنیم. بگذار که دیگر آغاز نکنیم. عاشق و شیدای تو همواره کنار تو خواهد ماند. بیا برای تازگی زندگی خاطره انگیزمان ادامه بدهیم. هر شروع نقطه توقفی است برای من و تو! بیا صبر نکنیم. حرکت کنیم. یاد آور لحظه های خوش زندگی٬ بیا به امید بازگردیم قبل از آنکه نا امیدی نابودمان کند. من در فراز و نشیبهای زندگی کوچک 2 نفره مان کم طاقتی ها کردم. اما تو گفتی محکم باش. دلبر بی همتای من عشق آسان نیست اما این را خوب می دانم که عاشقان هرگز تنها نبوده اند. می دانم که باید محکم باشم. من استوار تر می شوم آنگاه که یاد چشمهای مهربانت می افتم. تو با نگاه مهربانت تمامی راه های فرار را بر من بستی. هر روز من با تو شروع و هر شبم با سیمای مهتابی تو پایان می گیرد. و من صورت آرام تو را همیشه خواب می بینم. همراه همیشگیم٬ لبخند بزن. عاشق ترک لبخند نمی کند. لبخند بزن تا زندگی شیرینمان شیرین تر شود. باید٬ اما سخت است که زندگیمان را به یک عاشقانه جاودانی تبدیل کنیم. باید اما سخت است. می دانم... + نوشته شده در 14:11 توسط شیدا |
چشم... . . . چشم... . . . چشم... + نوشته شده در 15:28 توسط شیدا
|
| ||||||