|
همدم همیشگی من کاش کاری می فرمودی دشوار و ناممکن٬ که من به خاطر تو سهل و ممکنش می کردم... کاش چیزی می خواستی مطلقا نایاب٬ که من به خاطر تو آن را به دنیای یافته ها می آوردم... کاش می توانستم همچون خوب ترین دلقکان جهان٬ تورا سخت و طولانی و عمیق بخندانم... کاش می توانستم همچون مهربانترین مادران٬ رد اشک را از گونه هایت بزدایم... کاش نامه یی بودم٬ حتی یکبار٬ با خوب ترین اخبار... کاش بالشی بودم٬ نرم٬ برای لحظه های سنگین خستگی هایت... کاش... ای کاش که اشاره ای داشتی٬ امری داشتی٬ نیازی داشتی٬ رویای دور و درازی داشتی که من با تمام خستگی هایم می توانستم آن را انجام دهم. همراه همدل من با من سخن بگو... عشق ما هرگز قدیمی نمی شود و خود ما هرگز کهنه نخواهیم شد. بشنو بهار جاودانی دلم بشنو صدای دلی نا آرام که لحظه لحظه برای دیدن چشمهایت قرار ندارد. عزیز من٬ همیشه عزیز من من اگر کوچکم ! اگر خردم ! اگر ناچیزم ! می دانم که ارزش آن همه مهربانی و نجابت تو را ندارم... اما بدان با یک دل به قدر هزاران دل عاشق به پیش تو فرستاده شدم. همگام من در این سفر پرخاطره پر مخاطره! باور کن هیچ چیزی به قدر لبخند تو روح و جان مرا آرام نخواهد کرد. پس لبخند بزن. برای روح نا آرامم لبخند بزن + نوشته شده در 18:42 توسط شیدا |
|
| ||||||